BBCPersian.com | افغانستان

۱۳۹۰ بهمن ۶, پنجشنبه

کرزی؛ مرزبانی از سلطنت ریاستی


 
 برگزاری دومین انتخابات ریاست جمهوری، فرصتی بود برای دور زدن جبهه‌ی ملی توسط حامد کرزی. جبهه‌ی ملی، یکی از تشکل‌های سیاسی‌ای بود که همراه با هیاهویی بسیار، از ترکیب ناهمگون و ناهمخون جهادی‌ها و کمونیست‌های پیشین متولد شد و بیش از هر رویداد و جریانی دیگر، کرزی را به واکنشی شدید برانگیخت؛ اما گویی او به خوبی روان‌شناسی افراد و نهادهای سیاسی این سرزمین را می‌داند، و می‌داند که چگونه می‌توان آنان را با وعده‌های پا درهوای سر خرمن، و حتا به ثمن بخس خرید، و جمعشان را پریشان کرد، و مجموعه‌یشان را در خیال‌آبادهای خالی قدرت، بیابانگرد و سرگردان!
این فرضیه در مورد جبهه‌ی ملی، با موفقیت آزمایش شد و مهره‌های محوری این جریان، یا با ترور و یا با تطمیع، از سر راه کرزی برداشته شدند و درنتیجه، جبهه‌ی ملی، بسیار زود‌تر از آنکه تصور می‌شد و بی‌آنکه کاری کرده باشد، از میان رفت.

با این حساب، انتخابات ریاست جمهوری، فرصتی طلایی برای شکار چهره‌های کلیدی این جبهه بود که با وعده‌های بسیار و بی‌شمار، آنان را بر مدار کرزی گرد آورد و به حمایت از او در انتخابات ریاست جمهوری وادارشان ساخت؛ اما از آنجایی که کرزی پس از پیروزی خودساخته در انتخابات، خود را بی‌نیاز از آنان می‌یافت؛ این جماعت ابزاری را در بی‌هویتی و بلاتکلیفی مرگبار سیاسی به حال خود‌‌‌‌ رها کرد.
رانده شدگی از دربار کرزی و دالان قدرت، آنان را دیگربار در کنار یکدیگر قرار داد و این بار با طرح و ترفند تازه‌ای به بازسازی هویت آشفته و فرومالیده جبهه‌ی ملی در زیر چکمه‌های تزویر کرزی روی نهادند: تغییر نظام از ریاستی به پارلمانی!
اعلام وجود ورژن جدید جبهه‌ی ملی، یا جبهه‌ی ملی شماره ۲ عمدتا با سفر دسته‌جمعی برخی مهره‌های آن به آلمان آغاز شد که با جوسازی‌های پررنگ رسانه‌ای همراه شد و پیش از آنکه چیزی از این سفر، و میتینگ‌ها و ملاقات‌ها و ماجراهای آن درز کند، اتهام تجزیه‌ی افغانستان با تلاش برای فدرالی‌سازی نظام سیاسی کشور، به مسافران دیار فرنگ جبهه‌ی ملی شماره ۲ زده شد. فعلا کاری به این اتهامات و راست و دروغ بودن آن نداریم؛ اما مهم این است که فرماندهان نظامی جنگ دیروز و جبهه‌داران سیاسی امروز، در بازگشت از آلمان و در نشستی مطبوعاتی شتاب‌زده، بر تغییر نظام از ریاستی به پارلمانی تأکید کردند. چیزی که در سخنرانی کرزی در مراسم دور شانزدهم شورای ملی با واکنش تندی مواجه شد و او این اقدام را به آزمایشگاه سیاسی بیگانگان ساختن افغانستان تعبیر کرد و اینکه او از نظام ریاستی، تا پای جان پاسداری می‌کند. آقای کرزی همچنین خود را به جای مردم نشاند و تأکید کرد که نظام کنونی افغانستان براساس اراده‌ی مردم تشکیل شده است!!!
در اینجا توجه به چند نکته، مهم است:
۱. نظام سیاسی، پدیده‌ای فرابشری فرودآمده از آسمان نیست تا در هیچ شرایطی قابل تغییر نباشد. به علاوه، پیشنهاد نظام پارلمانی برای افغانستان، چیز تازه‌ای نیست و خیلی پیش‌تر از این، زمانی که پیش‌نویس قانون اساسی تدوین می‌شد، این پیشنهاد به کمیسیون مسؤول تهیه و تدوین قانون اساسی ارائه شد؛ اما در این میان، بیشتر از همه این غربی‌ها بودند که ساز مخالفت با آن را سر دادند و بر ریاستی بودن نظام سیاسی کشور تأکید کردند و سرانجام، خواسته‌ی خود را به کرسی نشاندند. این نشان می‌دهد که حاکمیت ساختار سیاسی قدرتمند بر افغانستان که قادر به گسترش نفوذ خود در همه‌ی جغرافیای سیاسی و سرزمینی کشور باشد، باب میل بیگانگان نیست. چه، در این صورت، آنان قادر به اجرای برنامه‌های سیاسی ـ امنیتی استعماری و دست یافتن به اهداف و منافع برآمده از حضور خود در افغانستان نخواهند بود.
با این وجود، اگر آقای کرزی نیک بیاندیشد به روشنی درخواهد یافت که نظام موجود به رهبری ایشان، ‌‌‌‌ همان نظامی است که بیگانگان آن را در این سرزمین آزموده‌اند و نتیجه‌اش بی‌نتیجگی برای امنیت و اقتصاد و صلح و ثبات و اقتدار دولت در اجرای قانون و براندازی حلقه‌های مافیایی قاچاق و ترور و فساد و رانت و رشوت بوده است.
۲. تن‌ها شهامتی که آقای کرزی در ده سال ریاست جمهوری خود از خویشتن بروز داده است، اعتراف به ناتوانی و ناکارآمدی نظام اقتصاد بازار در کشور است؛ اما این تنها بخشی از ناکارآمدی‌های بی‌شمار نظامی است که ریاستی بودن آن به بخش اقتصاد کشور نیز سرایت کرده است. اگر ایشان قادر به پذیرش واقعیت‌های منفی عینی جامعه که عمدتا برآمده از نظام ریاستی است، باشد؛ در ‌‌‌‌نهایت به همین نتیجه خواهد رسید که مخالفان مقطعی و نان به نرخ روز خور وی ـ جبهه‌ی ملی ـ رسیده‌اند.
۳. نظام ریاستی و پارلمانی تنها دوشیوه برای مدیریت امور کشور است؛ نه اینکه اگر نظام ریاستی موجود و بی‌دستاورد را به پارلمانی تغییر دهیم، آقای کرزی از فراز قله‌ی شامخ قدرت فروخواهد افتاد و به سرنوشت دیکتاتورهای عربی ـ زین العابدین بن‌علی، حسنی مبارک و علی عبدا... صالح ـ گرفتار خواهد گشت. بنابراین این‌همه بوق و کرنا و کنش و واکنش تند و زننده و آسیمه‌سرانه از جانب رئیس جمهور، نه عقلانی است و نه عادلانه؛ زیرا اگر ایشان سر درمان دردهای این سرزمین را دارد، باید به پیشنهادهای مفید و سازنده نیز گوش فرادهد؛ اما اگر درد رئیس جمهور، ماندن بر کرسی قدرت است، به نظر نمی‌رسد او این حق را داشته باشد که سرزمینی به نام افغانستان را با همه‌ی ساکنان آن ـ آنچنانکه تاکنون ـ قربانی قمار قدرت خود سازد.
با این وجود، آنچه در این میان هم برای مردم و هم برای رئیس جمهور می‌تواند نگران کننده باشد، عناصر پیشنهاد کننده‌ی تغییر نظام از ریاستی به پارلمانی است که خود به مراتب بیشتر از آقای کرزی عطش قدرت دارند و پیشینه‌ی شناخته شده‌ی جنگ و کشتار و ویرانی، و پیشنهادشان مبنی بر تغییر نظام نیز نه برای برون‌رفت کشور از بحران‌های گوناگون، بلکه برای برون‌رفت خودشان از بحران بی‌بهرگی از قدرت است.
سید زکریا راحل

هیچ نظری موجود نیست: