BBCPersian.com | افغانستان

۱۳۹۱ آبان ۹, سه‌شنبه


داکتر موسی شفیق

آوای گوشخراش و کر کننده سمفونی دیورند
هر چه بلند تر گوش ها را می آزارد.

با درود 

دوستان فرهمند و ورجاوند

روزگار به نیکویی و شادمانی

در این اواخر بار دیگر پژواک آوای گوشخراش سمفونی کر کننده دیورند در همه جا طنین انداز شده و هر و کس و ناکسی، آگاهانه یا نا آکاهانه بدون آن که در زمینه اطلاعات دقیق تاریخی داشته باشد با هنگامه برپایی، به ابراز نظر می پردازد.

در پیوند با این، شماری از دوستان از این کمترین از راه های شنیداری یا نوشتاری پرسیده اند که دیدگاهم را در زمینه ارائه نمایم. هر چند، من با چاپ کتاب «دیورند پایان خط نزدیک می شود: میخ آخر بر تابوت تابوی دیورند»، به پیمانده شاینده در زمینه روشنی افگنده ام، و دوستان می توانند آن را در تارنمای کانون مطالعات و پژوهش های افغانستان مطالعه فرمایند (نشانی: www.arianfar.com )، با آن هم به گونه فشرده ناگزیر سطری چند در زمینه بنگارم. البته، در آینده نوشته دست داشته را در سیمای مقاله مستند بر شواهد و مدارک بازنگاری خواهم کرد:


به مساله دیورند بایسته است از منظر رئال پولیتیک برخورد گردد. افغانستان و پاکستان هر دو کشور، کشورهای نوپا در نقشه سیاسی جهان اند که در گستره بر جا مانده از ویرانه های امپراتوری فروپاشیده درانی در سرزمین تاریخی - جغرافیایی خراسان در خاور ایران در چهار چوب منافع راهبردی دولت های امپریالیستی انگلیس و روسیه تزاری- اولی د- فاکتو در نیمه دوم سده نزدهم در دوره دوم امارت امیر دوست محمد خان و و د- ژوری در 1893 دومی در 1947 پس از پایان جنگ جهانی دوم به میان آورده شدند. نه مردم افغانستان و نه مردم پاکستان خود در تاسیس کشورهای شان نقش داشته اند.



امروز همه کشورهای جهان و همه سازمان های بین المللی، از جمله سازمان ملل، ناتو، سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی؛ هم افغانستان و هم پاکستان را با همین مرزهای شناخته شده بین المللی به رسمیت می شناسند. افغانستان هم پاکستان را به عنوان یک کشور عضو سازمان ملل به رسمیت می شناسد و در مقابل پاکستان هم افغانستان را با همین مرزها به رسمیت می شناسد. افغانستان در پاکستان سفارت و در شهرهای پیشاور و کراچی قونسلگری دارد.

روشن است تا کنون در پهنه سیاسی پیشینه نداشته است که کشوری یک کشور دیگر را به رسمیت بشناسد مگر بگوید که سه چهارم خاک آن را جزو لاینفک خاک خود می شمارد!! و 2640 کیلومتر خط مرزی آن را به رسمیت نمی شناسد؟!. چنین اظهاراتی هیچ منطقی را بر نمی تابد.

به رغم این که پاکستان د- فاکتو از پیکر هند جدا شده بود، مگر، با توجه به این که در هند یک دولت مسوول در تراز بین المللی حاکم است، هیچگاهی بر پاکستان ادعای ارضی نداشته و موجودیت کشور پاکستان را زیر سوال نبرده، پذیرفته و آن را چونان یک واقعیت مسلم جیوپولیتیکی به رسمیت می شناسد. مگر کشور بی در و پیکر افغانستان که فاقد حاکمیت ملی و فاقد دولتی است که بر پایه منافع ملی رفتار نماید، روزی نیست که بر این دهل کوبیده نشود.

ایجاد کشورهای افغانستان و پاکستان در اوضاع جیوپولیتیکی دیگری صورت گرفته بود . امروز نمی شود در اوضاع تازه جیوپولیتیک تثبیت شده در جهان پس از جنگ جهانی دوم، بر یک کشور مستقل ادعای ارضی کرد. آن هم بر سه چهارم خاک آن؟! چنین ادعایی در هیچ یک از مجامع جهانی پذیرا نبوده، و اصلا افغانستان نمی تواند آن را حتا مطرح هم نماید زیرا به عنوان یک موضوع حل شده و مختومه اصلا برای جامعه جهانی قابل بررسی نیست و کسی حتا حاضر هم نیست وقت خود را روی همچو موضوعات بیهوده و بی ارزش به هدر بدهد. در گذشته افغانستان چتد بار کوشیده بود، تا مساله را در تراز جهانی مطرح نماید، مگر مجامع جهانی هر بار پیشنهادهای افغانستان را بیرون از دستور کار ارزیابی و هیچگاهی حتا اجازه مطرح شدن چنین موضوعات را که تنها باعث ضیاع وقت می گردید، نداده بودند.

حقیقت امر این است که در موضوع دیورند در سه مورد خلط مبحث صورت گرفته است:
1- مرز بین المللی میان افغانستان و پاکستان که یک حقیقت مسلم بین المللی است هم د - فاکتو و هم د- ژوری و هیچ گونه ادعای ارضی بر یک کشور مستقل که منجر به نابودی آن گردد، از دیدگاه حقوق بین الدول منطق ندارد.
2- بحث در باره سندی است که در تاریخ دیپلماسی «کنوانسیون کابل» نام دارد که نادرست به نام معاهده دیورند شهرت یافته است. اصلا چیزی به نام معاهده دیورند وجود خارجی ندارد. تنها کنوانسیون کابل است که از سوی عبدالرحمان خان و سر مارتیمر دیورند به امضاء رسیده است و آن هم تنها در زمان حیات امیر اعتبار داشته و پس از درگذشت وی منسوخ شده است. یعنی به زباله دانی تاریخ دیپلماسی افگنده شده است و دیگر هیچ ارزشی ندارد. هر گونه هنگامه برپایی غیر علمی از سوی کسانی که فاقد صلاحیت اند، در زمینه مردود است. این آوازه های ناسخته دروغ بافانی که می گویند، مدت اعتبار «معاهده دیورند» صد سال بوده است، هیچگونه شالوده علمی و تاریخی ندارد و بیخی بی اساس است.

البته، بررسی اسناد تاریخی از دیدگاه علم تاریخ دیپلماسی بحث دیگری است که ارزش تاریخی دارد. آن هم تنها از سوی کسانی که در زمینه از صلاحیت بایسته علمی برخوردار باشند. مگر نه برای این که از آن ها سوء استفاده ناجایز سیاسی صورت گیرد.

با این هم، دردمندانه از سوی گروهی نادان و ماجراجو بیش از یک سده است که چونان پیراهن عثمان برای بهره برداری های ناجایز سیاسی علم شده است و چنین آوازه شده است که گویی «معاهده دیورند» صد سال اعتبار داشته است. شگفتی برانگیز است که کسانی که چنین اداعاهای بیهوده می نمایند، خود را زحمت نمی دهند که حتا یک بار اصل سند را بخوانند. روشن است که پس از امضای این سند، چندین سند دیگر در باره مرز میان هند بریتانیایی و افغانستان امضاء شده که طبعا قرار دادهای پیشین را ملغی می سازد. یعنی دیگر امروز اصلا چیزی به نام معاهده دیورند مطرح نیست.
گذشته از این ها، پیش از امضای کنوانسیون کابل که نادرست به نام معاهده دیورند شهرت داده شده است، در باره تعیین مرزهای سیاسی میان هند بریتانیایی و افغانستان؛ چندین قرار داد و معاهده از سوی شاه شجاع، امیر دوست محمد خان، امیرشیر علی خان و امیر یعقوب خان به امضاء رسیده است.

همین گونه پس از امضای کنوانسیون کابل هم چندین سند قرار داد و معاهده از سوی امیر حبیب الله خان، امیر امان الله خان در زمینه به امضاء رسیده است. در زمان نادر خان هم مارشال شاه ولی خان کتبا همه اسناد امضاء شده قبلی با انگلیس را تایید نموده و هاشم خان صدر اعظم در ازای دریافت رشوه گزاف به گونه شفاهی آن را تایید نموده بود. سر انجام هم در دوره ظاهرشاه افغانستان رسما پاکستان را به عنوان یک کشور مستقل به رسمیت شناخت. مارشال شاه ولی خان و داکتر نجیب الله توروایانا – مدیر عمومی سیاسی وقت وزارت خارجه بارها تاکید داشتند که افغانستان کدام ادعادیی بر ضد پاکستان ندارد و تنها خواستار دریافت یک راه آزاد ترانزیتی به بندر کراچی است.

در آینده داوود خان نیز در سفر پاکستانش از مواضع سرسختانه خود در قابل مساله خط دیورند دست کشید و تنها برای رفاه مردمان پشتون و بلوچ پاکستان آرزومند رفاه و آسایش گردید. حتا در دوره داکتر نجیب به گونه یی الکساندر موروزف نگاشته است، داکتر وکیل نظر به هدایت نجیب در ژنو سند قطعنامه یی را در آن سخن بر سر عدم مداخلهء افغانستان و پاکستان در امور داخلي يک ديگر و احترام به مرزهاي شناخته شدهء بين المللي دو کشور بود، امضاء کرد.

2- مساله دیگر بحث سرزمین های از دست رفته است که گویا از پیکر افغانستان جدا شده باشد. واقعیت این است که هیچ چیزی از افغانستان جدا نشده است. زیرا سرزمین های پشتون نشین و بلوچ نشین پاکستان کنونی با فروپاشی امپراتوری درانی، پیش از تشکیل و به وجود آمدن کشوری به نام افغانستان در دوره دوم امارت دوست محمد خان، سرنوشت جداگانه یی یافته بودند. تازه جاهایی مانند کشمیر، اتک و پیشاور در اثر خیانت های سرداران وطن فروش خود ما در ازای طلا به فروش رسیده بودند. به ویژه سردار سلطان محمد خان- نیای بزرگ نادر خان که به خاطر فروش پیشاور به رنجیت سینگ با پا در میانی داکتر هرلان امریکایی در میان مردم به طلایی شهرت یافت.

اگر منظور گستره امپراتوری درانی باشد (که هیچگاهی به نام افغانستان خوانده نشده است، بل که به نام های خراسان و ایران مشهور بوده) - کشمیر هند، مشهد و نیشابور ایران، و سراسر گستره کنونی پاکستان و بخشی از خاک ترکمنستان کنونی در آن شامل می شد، در این صورت، ادعای ارضی بر سه چهارم خاک پاکستان چه معنا دارد، باید بر همه خاک آن ادعا شود. در عین حال باید بر هند، ایران و ترکمنستان هم ادعای ارضی شود!!!!

در عین زمان فراموش نباید کرد که پس از کشته شدن نادر افشار- شهریار بزرگ خراسان و فروپاشی ایران بزرگ، همزمان با احمد شاه درانی که در بخش خاوری ایران در خراسان به پادشاهی رسیده بود، آزاد خان غلزایی هم بر بخش بزرگی از ایران که شامل آذربایجان، داغستان، گرجستان و ارمنستان و حتا بخش هایی از کردستان ترکیه و عراق می گردید، فرمان می راند. اگر منظور از قلمرو زیر حاکمیت افغان ها است، پس باید بر روسیه، ایران و سه جمهوری قفقاز، ترکیه و عراق هم ادعای ارضی کرد!!!! چه منطقی وجود دارد که بر برخی از خاک ها ادعا شود و بر بخش بزرگی دیگر نه؟
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!!

همین گونه، باید به خاطر داشت که بخش بزرگی از ولایت بدخشان به شمول فیض آباد و دهلیز پامیر هیچ گاهی نه تنها جزو خاک امپراتوری درانی، بل که حتا قلمرو عبدالرحمان خان نمی شد و تابع بخارا بود. این سرزمین را دیورند به زور به عبدالرحمان خان که حاضر نبود، آن را بگیرد، به خاک افغانستان ملحق ساخت. کسانی که دم از اجرای عدالت می زنند، باید بپذیرند که این خاک ها را مسترد نمایند. روشن است چنین چیزی پذیرفتنی نیست. هیچ کسی از باشندگان افغانستان حاضر نیست چنین چیزی را بپذیرد و خود دولت تاجیکستان هم هیچگاهی بر افغانستان ادعای ارضی نداشته و هم نخواهد داشت.

همین گونه، باید فراموش نشود که در کل سرزمینی که اکنون افغانستان خوانده می شود، بر پایه قرار داد پاریس به زور و فشار انگلیس رسما از پارس (ایران) جدا شد. دست کم روشن است که بخش بزرگی از افغانستان کنونی به شمول قندهار و غزنه و هرات و میمنه در ساختار دولت صفوی شامل بود. حال می گذریم از این که سراسر افغانستان و پاکستان و کشورهای آسیای میانه و قفقاز در گستره نادر افشار قرار داشتند. مگر، ایران هیچگاهی بر افغانستان و پاکستان و کشورهای قفقاز ادعای ارضی نکرده است.

شعار پوچ «احقاق حقوق حقه برادران پشتون و بلوچ» بر اساس حق تعیین سرنوشت و در چهارچوب «مبارزات آزادیبخش ملی خلق های زیر ستم» سر داده می شد، هم چیزی جز شعارهای عوامفریبانه دوران جنگ سرد که در آزمایشگاه های دبیرخانه حزب کمونیست شوروی پیشین بافته و پرداخته شده بودند، نیست. زیرا اکثریت مردم پشتون پاکستان که در آن برهه هوادار مسلم لیگ بودند، بر اساس همه پرسی داوطلبانه به پاکستان پیوسته بودند. تنها حزب خان عبدالغفار خان که به هواداری از کنگره ملی هند برخاسته بود و در اقلیت قرار داشت. روشن است خان عبدالغفار خان در آن هنگام هیچ گاهی مساله پیوستن به افغانستان و یا تشکیل کشور مستقل پشتونستان را مطرح نکرده بود. بل که هوادار کنگره ملی هند یعنی پیوستن به هند بود. تازه همین غفار خان در مصاحبه یی در سال های پایانی عمر خود، مساله پشتونستان را یک مساله کذایی ساخت دولت افغانستان خواند. [نگاه شود به چاپ اول کتاب تحولات سیاسی جهاد افغانستان، نوشته داکتر حقشناس]

در واقع، مساله پشتون های آن سوی مرز دیورند، مساله داخلی پاکستان بوده، هیچ ربطی به مردم افغانستان ندارد. و هر گونه مداخله در امور آن ها، مداخله در امور یک کشور دیگر است و نقض آشکار موازین حقوقی بین المللی هم شمرده می شود. همان گونه که سرنوشت تاجیک های ازبیکستان که یک سوم نفوس 27 میلیونی آن را تشکیل می دهند، هیچ ربطی به تاجیک های افغانستان و تاجیکستان ندارد. کما این که سرنوشت ازبیک های تاجیکستانی هم که تقریبا یک سوم نفوس کشور هفت میلیونی تاجیکستان را می سازند، ربطی به ازبیک های افغانستان و کشور ازبیکستان ندارد و هیچگاهی هم از سوی کشورهای تاجیکستان و ازبیکستان و تاجیک ها و ازبیک های افغانستان در تراز کدام ادعا مطرح نشده است.

کسانی که دعوای حق تعیین سرنوشت برادران پشتون را دارند، به گونه غیر منطقی از قایل شدن چنین حقی به بلوچ های افغانستان، ایران و پاکستان و نیز به ازبیک ها و تاجیک های افغانستان و کشورهای آسیای میانه و ترکمن های افغانستان و ایران چشم پوشی می کنند که فاقد هر گونه منطقی است.

هر گونه دعوایی بر سر این که چون قرار دادهای گذشته چون زیر اجبار به امضاء رسیده اند، فاقد اعتبار حقوقی اند؛ هم راهی به دهی نمی برد. البته، این درست است که در عصر استعمار همه قرار دادها و معاهدات و پیمان ها زیر فشار عقد گردیده بودند. مگر، هر چه است، همه از اعتبار عام و تام حقوقی برخوردار اند. چه، هر گاه چنین نباشد، هر چه قرار داد و معاهده و پیمان در جهان است، از اعتبار ساقط گردیده و منجر به چنان درهم و برهی در سراسر گیتی خواهد گردید که دشوار است پیامدهای آن را پیش بینی کرد. در آن صورت ترکیه می تواند بر بخش بزرگی از کشورهای عربی و اروپایی تا مرزهای وین کشور اتریش ادعای ارضی نماید. همین گونه ایران هم می تواند بر دست کم بر پانزده کشور جهان از جمله افغانستان ادعای ارضی نماید. مگر معاهده های گلستان و ترکمنچای که به از دست رفتن هفده شهر قفقاز گردید، را ایرانی ها به رضا امضاء کرده بودند؟ معاهده پاریس که بر اساس آن افغانستان رسما از ایران جدا ساخته شد، نیز با فشار بزرگ دیپلماتیک و نمایش قدرت بزرگ دریایی انگلیس در خلیج فارس و جزیره خارک و بندر بوشهر امضاء شده بود. هرگاه چنین باشد، ایران نیز می تواند دعوی کند که افغانستان جزء لاینفک خاک آن است که انگلیسی ها آن را با معاهده پاریس به زور از آن جداساخته اند.

باید به یک نکته توجه کرد و آن این که سردمداران گذشته افغانستان، نیک می دانستند که پشتون های پاکستانی هم از دیدگاه شمار دو برابر پشتون های افغانستانی اند و هم از دیدگاه تراز سواد و آموزش یک سر و گردن بالا تر اند. از این رو هراس داشتند که در صورت پیوستن آن ها به افغانستان، تخت و تاج شاهی و همه امتیازات خود را از دست خواهند داد. از این رو، از ته دل هیچگاهی صادقانه با مساله برخورد ننموده، تنها از آن چونان یک مساله ابزاری تا جایی که منافع آزمندانه شان اجازه می داد، برخورد می کردند. این بود که مساله را در هاله یی از ابهام پیچانیده، چونان چیستان و معما ساخته بودند که به دشوار کسی می توانست از آن سر در بیاورد. نتیجه هم همین است که به رغم این که مساله دیورند بیش از یک قرن در راس سیاست خارجی افغانستان قرار دارد، حتا یک کتاب هم در باره آن نوشته نشده و حتا یک ترجمه دقیق هم از متن سند ارائه نگردیده است م کمتر کسی می داند که سخن بر سر چیست؟

روشن است زمانی داوود خان از هواداران پروپا قرص مساله دیورند شناخته می شد و در زمینه چنان تندروی می کرد که در گزارش سری سازمان سیا وی در مساله پشتونستان به عنوان یک شخص احمق تشخیص داده شده بود. به گونه یی که حتا در سلامت مغزی وی شک نموده بودند. [ نگاه شود به اسناد لانه جاسوسی، کتاب های مربوط به افغانستان». مگر جان مطلب در آن بود که داوودن خان شخص احمق نبود و از مساله پشتونستان برای رسیدن به قدرت به عنوان یک دستاویز بهره برداری ابزاری می کرد. مگر به محض این که پایه های قدرت خود را تثبیت کرد، در دیداری از پاکستان از مواضع پیشین خود عقب نشینی کرد. مگر شوروی ها توانستند با برانگیختن پشتون های تند رو در نیروهای مسلح وی را متهم به خیانت به آرمان پشتون ها نموده، و زمینه سرنگونی وی را فراهم آورند. یعنی همان گونه که خود داوود از این مساله در کنار زدن ظاهر شاه بهره گرفته بود، نیروهای چپگرای افغانی به یاری شوروی ها در زدن خود او بهره گرفتند.

سر انجام، باید نشاندهی کرد که مشکل اصلی میان افغانستان و پاکستان نه بر سر به رسمیت شناختن خط دیورند به عنوان مرزهای بین المللی میان دو کشور است، چه افغانستان بارها این خط را چونان مرزهای بین المللی به رسمیت شناخته است و دیگر کسی در جهان به به رسمیت شناختن آن نیازی ندارد. موضوع بر سر این است که لویه جرگه سال 1949 به گونه یک جانبه همه قرار دادهای استعماری گذشته میان همه دولت های پیشین افغانستان در رابطه با «خط دیورند» را باطل و فاقد اعتبار اعلام نموده بود.

کنون بایسته است برای گذاشتن نقطه پایانی بر این درامه خونین و عادی ساختن روابط میان دو کشور برادر افغانستان و پاکستان، دولت های افغانستان و پاکستان زیر نظر سازمان ملل بر سر چند موضوع با هم به توافق برسند: از جمله پایان دادن به مداخلات در امور یک دیگر و عدم ادعای ارضی بر یک دیگر با بستن یک معاهده و دادن تضمین بین المللی زیر نظر سازمان ملل در زمینه و این در صورتی ممکن می باشد که افغانستان در چهارچوب یک طرح همه جانبه بین المللی، با تضمین سازمان ملل به عنوان یک کشور بی طرف تثبیت شود.

روشن است چنین چیزی تنها هنگامی میسر شده می تواند که کانسپت گلوبالی برای امنیت و ثبات جهانی تدوین شده و نظم به راستی نوینی در جهان حاکم شود و کشورهای بزرگ به کشاکش ها و همچشمی های خود پایان داده و بر سر تقسیم دادگرانه منابع انرژی و گستره نفوذ به تفاهم پایدار دست یابند. روشن مادامی که چنین چیزی دست یاب نگردد، افغانستان کماکان میدا زورآزمایی و کشاکش های بی پایان قدرت های باهم رقیب خواهد ماند و اوضاع با گذشت هر روز در آن پیچیده تر و بحرانی تر خواهد گردید.

همچنین مادامی که در افغانستان یک دولت فرا گیر و مستقل ملی با مشارکت دادگرانه و راستین همه باشندگان کشور، به میان نیاید، و سرنوشت کشور به دست دولت های دست نشانده غیر ملی و رهبران ابزاری باشد، محال است این داستان دنباله دار شوم استعماری به پایان برسد.

برعکس، در این اواخر شعار «دا پشتونستان زمونژ» ما به گونه باژگونه به شعار «دا افغانستان زمونژ» پاکستانی ها مبدل گردیده، جنرال های پنجابی به دنبال گسترش مرزهای پاکستان تا آمو و جنرال های پشتون تا دامنه های هندوکش برآمده اند و امیدوارند این بار به یاری چین، عربستان و قطر به این هدف دست یابند. در این کارزار ملاهای شیاد پاکستانی به یاری دالرهای باد آورده نفتی وهابیون سعودی همکار و مشیر نظامیگران اسلام آباد اند. چنانی که دو، سه دهه پیش یکی از رهبران مذهبی پاکستان در نزدیکی مرز تورخم شعار داده بود: «ما از این جا تا دریای آمو را به رسمیت نمی شناسیم!»

این در حالی است که شانس افغانستان برای تجزیه پاکستان و بازپسگیری «سرزمین های از دست رفته» صفر است. چون پاکستان با داشتن 170 میلیون باشنده، داشتن نیروهای مسلح نزدیک به 1 میلیون نفری و برخوردار بودن از حمایت امریکا، چین، کشورهای عربی و اسلامی و ایران و داشتن جنگ افزارهای هسته یی و منافع ملی تعریف شده که از سوی همه باشندگان آن از جمله پشتون ها پذیرفته شده است، در جایگاه بس استواری قرار دارد. حتا هندوستان هم خواهان تجزیه و نابودی پاکستان نیست. برعکس افغانستان، در موقعیت بسیار لرزان و آسیب پذیر قرار دارد.

منبع  صفحه فیس بوک آقای آریانفر 

هیچ نظری موجود نیست: